قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

502

درة التاج ( فارسى )

در وقت امكان او ، جون عمى . و ايشان بابن دو معنى اخص‌اند ازيشان به آن دو معنى اول . بس زوجيت و فرديت متقابلين نباشند بملكه و عدم بر اصطلاح اخص ، و ميان ايشان اين تقابل باشد بمعنى اعم . - و عمى و مروديّت كى بيش از وجودان جيزيست كى مروديّت عدم اوست ، و همجنين انتشار شعر بداء الثعلب « 1 » كى بس از وجود اوست ، همه عدميّات‌اند بمعنى اعم ، خواه امكان شخص را باشد ، جون مروديّت ، يا نوع را ، جون عمى اكمه را ، يا جنس را ، جون عمى عقرب را ، و تميز ميان اصطلاحات به آن كردند تا غلطى بسبب « 2 » اشتراك لفظ واقع نشود . مقالت چهارم از فن اول از جمله دوم كى در فلسفهء اولى است در وجوب و امكان و امتناع و آنج به اينها تعلق دارد مفهومات اين سه بديهى است ؛ جه هر كسى ميداند كى انسان واجب است كى حيوان باشد ، و ممكن است كى كاتب باشد ، و ممتنع است كى حجر باشد . و اين علم حاصل است كسى را كى ممارست هيج از علوم نكرده باشد ، اصلا ، نه تصورى ، و نه تصديقى - و اگر تصورات اين هر سه فطرى « 3 » نبودى ، حاصل نشدى كسى را كى ممارست هيچ علم نكرده باشد . و كسى كى تعريف اينها خواست نه بر سبيل تنبيه ، و نه بر سبيل بيانى كى جارى مجرى علامت باشد ، خطا كرد . - جنانك گويند كى ممكن غير ضرورى است ، و جون فرض وجود او كنند محالى از آن لازم نيايد ، - آنگاه گويند كى ضرورى آنست كى ممكن نباشد كى او را معدوم فرض كنند ، و آنك جون او را فرض كنند بخلاف ما هو عليه محال باشد .

--> ( 1 ) - قال العلامه ( يعنى المصنف فى شرح القانون ) هو تساقط شعر الرأس بموادّ صفراويه ، او مرة سوداء مخالط لها فيرمى شعره و يساقط جميعه . ( بحر الجواهر ) . ( 2 ) - نسبت - اصل . ( 3 ) - نظرى - م .